تبليغاتX
تا آزادي جلوه جواهري - یک سال با کمپین: آموخته هایی از چرخش در ساختاری افقی

جلوه جواهری
5 شهریور 1386

در آستانه سالگرد کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز هستیم. طی یکسال اخیر، گذشته از حوادثی که بر کمپین تحمیل شد و فراز و فرودهایی که کنشگران کمپین در مواجهه با شرایط کنشگری در جامعه ای چون ایران داشتند، یکی از چالش هایی که به خصوص در ماه های اخیر با آن مواجه بودیم، مسئله دموکراسی بوده است.

کمپین یک میلیون امضا با هدف تغییر قوانین تبعیض آمیز سعی دارد حساسیت و آگاهی عمومی نسبت به قوانین تبعیض آمیز را از طریق گفت و گوی مستقیم با مردم، ارتقا بخشد. این روش، تغییر از پایین را مد نظر دارد، با این اعتقاد که اگر آگاهی عمومی افزایش یابد و هر فرد به نسبت میزان حساسیت و آگاهی اش به قوانین نابرابر موجود، در ایجاد تغییر مثبت در جهت برابری سهیم باشد، تغییری که از پی این تلاش بر می آید آسان تر جذب کالبد جامعه شده و به سادگی از بین نخواهد رفت. لازمه چنین تغییری، بیش از هرچیز، به کنش مستقیم مردمی بستگی دارد که درگیر قوانین نابرابر هستند، و ازاین روست که برای عمومی کردن خواسته های مطرح در کمپین، مشارکت بالای مردمی و درگیری بیشتر کنشگرانی که به کمپین می پیوندند، ضروری است.

  • حفظ ساختار افقی در گرو باز تعریف آن در طی مسیر است

طی تجربه یکساله در کمپین آموخته ایم که هرچه ساختار کمپین افقی و بازتر باشد، دامنه عمل کنشگرانی که تغییر قوانین خواسته ی آنها هم هست گسترش می یابد و راه عمومی کردن خواسته ها نیز هموارتر می شود. در کمپین یک میلیون امضا، از ابتدا رویکردی غیر متمرکز حاکم بوده است، رویکردی که بر جذب کنشگران و جلب مشارکت آنان تاکید بسیار دارد. هدف کمپین بسیج توده¬ای نیست، کمپین در پی جذب هوادار هم نیست، کمپین اما به دنبال جذب کنشگر است، هر فرد در کمپین به مثابه یک کنشگر وارد می شود، با ایده و عملش نقش خود را بر کمپین می زند و با تداوم حضور فعالانه اش تاثیر خود را بر آن می گذارد، به همین دلیل است که بر کنشگری و مشارکت کنشگران در کمپین تاکید بسیار می شود.

اتخاذ رویکردی غیر متمرکز در کمپین، به گسترش اعضا و تنوع آرا منجر شده است.اما، تنوع آرا در کمپین در عین حال که از نقاط برجسته این حرکت به شمار می¬ آید، تبعاتی نیز به همراه دارد. افزایش کمی اعضا و تنوع فکری موجود در کمپین، بیش از پیش نیاز به نحوه خاصی از تصمیم گیری¬ها را آشکار می سازد، تصمیم گیری¬هایی که نه تنها مانع از تنوع آرا نشود، بلکه ضمن حفظ تکثر و دموکراسی، کارایی لازم را داشته باشد. در واقع، با وجود آنکه از ابتدا ساختار غیر متمرکزمان را تعریف کرده¬ایم، هر چه بیشتر پیش می رویم، و با شرایط جدید و همچنین گسترش اعضا و تنوع فکری مواجه می شویم بناچار نیازمند تعریفی نو از ساختار کمپین هستیم، تعریفی که ضمن تاکید برپویایی در روند حرکت، ساختار نامتمرکز و دموکرات آن را حفظ کند.

  • "حق مشارکت" و "حق تصمیم گیری"

به طور کلی، جنبش های اجتماعی ساختاری غیر متمرکز دارند. کمپین یک میلیون امضا به لحاظ ساختاری، شباهت زیادی به جنبش های اجتماعی دارد، مبارزه ای است برای رسیدن به هدفی مشخص در ساختاری افقی که هر جریان فکری که به آن وارد شود، امکان بالیدن می یابد. در چنین ساختاری تاکید بر مشارکت به نفع "دموکراسی مستقیم" است، بدین معنا که قدرت را در سطح گسترده ای بین افراد توزیع  کند. در این نوع ساختار، تفویض قدرت جایز است و تصمیم گیری¬ها اجماعی است و یا حداقل بر اجماعی بودن تصمیم گیری ها، تمرکز زدایی و اتخاذ شیوه های غیر بوروکراتیک تاکید می شود. هدف عمده در اینجا، تغییری است که باید رخ دهد نه سازمانی که باید حفظ شود.

دموکراسی مستقیم از اواخر دهه 60 و در پی اعتراضات جنبش دانشجویی دهه 60 فرانسه بر جنبش های اجتماعی مسلط شد و در تقابل با نوع پیشین خود یعنی "دموکراسی نمایندگی" قرار گرفت. در دموکراسی نمایندگی که الیگارشیک است، نماینده ها توسط اعضا و به واسطه "رای" انتخاب می شوند. این نوع دموکراسی، مبتنی بر برابری رسمی و صوری است. یعنی رای هر فرد با دیگری صرفنظر از میزان و نوع فعالیتی که انجام می دهد، برابر است و هر شخص یک "رای" به شمار می آید. ولی پس از آن که رای داد دیگر نمی تواند در تصمیم گیری ها شرکت کند، بلکه نمایندگانی که انتخاب شده اند پس از آن در همه امور کلی و جزئی گروه تصمیم گیرنده هستند. بنابراین، این نوع دموکراسی بوروکراتیک و مبتنی بر نهاد تخصصی نمایندگی است، نهادی که در آنجا تصمیم گیری ها صورت می گیرد. وکالت کلی است و مربوط به کل تصمیم گیری های سازمان اجتماعی است. یعنی فردی که به عنوان نماینده انتخاب می شود، درباره همه امور کلی و جزئی می تواند تصمیم گیری کند و ابزار اصلی و تنها راه مشارکت اعضای دیگر، رای است.

در حالی که دموکراسی مستقیم مبتنی بر "حق مشارکت" و "حق تصمیم گیری" است، یعنی هر فرد به میزان خواسته ی شخصی اش می تواند در فعالیت ها مشارکت کند و به میزان فعالیتی که دارد در تصمیم گیری ها مشارکت کند. اما حق تصمیم گیری نه "برابر" بلکه تنها برای کسانی محفوظ است که "تعهد" خود را به "هدف عمومی" نشان دهند. در دموکراسی نمایندگی اگر فردی که نماینده است از عهده وظایفش خوب بر نیاید، در دوره بعد افراد به او رای نمی دهند، یعنی نظارت و کنترل تنها از طریق تهدید به دوباره انتخاب نشدن نمایندگان صورت می گیرد. در حالی که در دموکراسی مستقیم نمایندگان دائما در معرض بازخواست و سلب مسئولیت هستند و نظارت "دائمی" است. همچنین نماینده ها دائما جابجا می شوند یعنی نمایندگی "چرخشی" است. در دموکراسی مستقیم، بر عکسِ شیوه دموکراسی نمایندگی که افراد به مدت معین تصمیم گیری های کلی را به نمایندگان منتخب خود تفویض می کنند و نمایندگی کلی است، تصمیم گیری ها به صورت "جزئی" است. به این صورت که هر کسی در مدت معینی که مسئولیت خاصی را بر عهده دارد و نماینده بخشی از فعالیت هاست، تنها تصمیمات جزئی درباره آن فعالیت را بر عهده دارد و در واقع نوعی وکالت جزئی دارد.

  • هر کسی بر اساس میزان مشارکت خود حق تصمیم گیری دارد

با مشاهده ویژگی های دموکراسی مستقیم در می یابیم که نوع ساختار کمپین بیشتر مبتنی بر چنین دموکراسی است. دموکراسی ای که خاص حرکت های از پایین است و تاکید زیادی بر کنشگری دارد و از دل جنبش های جدید، آفریده شده است. البته در این جا بر خلاف دموکراسی مستقیم "مجمع عمومی" نداریم اما بسیاری از ویژگی های این نوع دموکراسی، در کمپین یک میلیون امضا نیز حاکم است و یا حداقل رویکرد مورد نظر آن است. در کمپین، هر فردی که بخواهد در جهت اهداف تعیین شده گام بردارد، باید بتواند به آن بپیوندد. درواقع مشارکت در اینجا یک "حق" است نه یک "موهبت". بنابراین هر کنشگری که به کمپین می پیوندد باید از آزادی عمل برخوردار باشد و خودش بتواند جای خود را در کمپین مشخص کند. ولی آیا همانگونه که مشارکت یک حق است، تصمیم گیری درباره فعالیت ها هم حق به شمار می آید؟ و اگر تصمیم گیری یک حق است، آیا این حق برای همه کسانی که می خواهند در تصمیم گیری ها سهمی داشته باشند، محفوظ است؟ یکی از دغدغه هایی که در کمپین وجود دارد این است که تصمیم گیری ها دموکراتیک باشد. اکنون با گذشت یک سال از فعالیت های کمپین، کنشگران بسیاری به آن پیوسته اند. چگونه می توان مشارکت دموکراتیک این افراد را در کمپین تضمین کرد؟

یکی از مباحث مطرح در مورد نحوه تصمیم گیری ها، تعریف عضو است و اینکه چه کسی و در چه سطحی می تواند در تصمیم گیری ها شرکت کند. یعنی چه کسی می تواند رای دهد. رای دادن از این نظر مهم است که اگر حتی دموکرات ترین شیوه ها که بر پایه اجماع و اقناع هستند را به کار بریم، باز در انتها ناگزیر به مکانیزم رای گیری بر پایه نظر اکثریت هستیم. بنابراین بسیار مهم است که چه کسی عضو محسوب می شود و در نهایت چه کسی می تواند رای دهد.

بسیاری معتقدند که همه افرادی که به یک گروه می پیوندند باید در رای گیری ها شرکت کنند. این در حالی است که میزان فعالیت و حضور افراد در فعالیت ها متفاوت است. کسی که در فعالیتی حضور ندارد و یا حضور کمرنگ دارد، توانایی تشخیص مشکلات درونی آن گروه از فعالیت ها را نیز ندارد. بنابراین مهم این نیست که آن فرد از "سهمیه" حق خود که "حق تصمیم گیری" است بهره برد، بلکه باید بتواند توانایی اتخاذ یک تصمیم مناسب را داشته باشد، تصمیمی برخاسته از مشاهده واقعیات نه منتج از حدس و گمان. بنابراین حق تصمیم گیری در اینجا بر اساس "میزان فعالیت" و "مشارکت" تعریف می شود. و عضو بودن در اینجا به "قدرت تشخیص" و توانایی افراد برای رای دادن بر می گردد تا بتوانند انتخاب مناسب داشته باشند. یعنی همچنان که حق مشارکت برای کلیه افراد محفوظ است، حق تصمیم گیری به میزان مشارکت افراد در نظر گرفته می شود.

  • جدایی عملکرد از جهان بینی: قانون جایگزین ایدئولوژی می شود

خطری که کمپین (یا هر حرکت جنبشی دیگری که دارای تنوع فکری است) را تهدید می کند ایدوئولوژیک شدن آن است. اگر افراد با ایدئولوژی های خاص خود رای دهند و آن رای به کل آن حرکت تعمیم داده شود، نه تنها آزادی به مخاطره می افتد که فرا اندیشیدن از ایدئولوژی در آن حرکت، که ویژگی هر جنبش است، محقق نخواهد شد. مثلا، کمپین دارای گرایش های فکری گوناگونی است. حال اگر سکولارها یا مذهبی ها به دلیل تعداد زیادشان بتوانند با ایدئولوژی خودشان جمع را هدایت کنند، حاصل رای گیری برآیند نظرات جمع کمپین نیست و در واقع نوعی دیکتاتوری اکثریت خواهد بود که براحتی می تواند حتی اهدافی را که از ابتدا افراد را به دور هم گرد آورده زایل سازد.

برای جلوگیری از برتری یک گروه بر گروه های دیگر، تنها گفت و گو چاره ساز نیست. برای این امر، نیازمند قوانینی هستیم که خاص این حرکت باشد. کمپین می تواند قوانین و ارزش هایی فراتر از نگاه های طیف های درون خود تصویب کند (جدایی عملکرد از جهان بینی). در این جا قانون جایگزین ایدئولوژی می شود. اگر در گروهی ایدئولوژی های مختلفی حاکم است در آن گروه داشتن قوانین مشخص، مانع از برتری برخی از افکار و ایده ها بر دیگران خواهد شد، اما در جایی که ایدئولوژی ثابتی وجود دارد مانند یک حزب، همان ایدوئولوژی معیار است نه قانون. قوانین که به جای ایدئولوژی می نشیند نباید تفسیر بردار باشد، بلکه باید بسیار صریح باشد، اصول عام اما کوچک و غیر قابل تفسیر. بنابراین چنانچه اصول مشخص باشد و در این اصول، نگاه حداقلی محفوظ باشد، در تصمیم گیری¬ها جریانات حاکم نمی شوند و هیچ جریانی بر جریانات دیگر تسلط نمی یابد.

  • بیانیه قابل تغییر نیست

یکی از قوانینی که در کمپین حاکم است، داشتن بیانیه ثابت است. خواسته های کمپین غیر قابل تغییر هستند. مطمئنا هر حرکتی چه در مطالبات و چه در شیوه ای که به کار می گیرد حرف آخر را نمی زند. ممکن است برخی تصور کنند که مسائلی مهم تر از تغییرات قانونی مطرح است؛ یا برخی دیگر بر این باور باشند که مطالبات قانونی دیگری بایستی در اولویت باشند، همه اینها می تواند درست باشد اما واقعیت آن است که بحث بر سر درست بودن یا نادرست بودن این نظرات نیست بلکه بر متفاوت بودن مسئله یابی هاست. مثلا، آزادی پوشش یکی از خواسته هایی بود که بسیاری در نقد به بیانیه کمپین، آن را نیز جزء خواسته های مهم زنان می پنداشتند و کمپین را به دلیل کم توجهی به آن نقد می کردند، حال آنکه کمپین به آن بی توجه نبوده اما همانگونه که تحقیقات مختلف ممکن است مسئله یابی متفاوتی داشته باشند، در حرکت هایی نظیر کمپین یک میلیون امضا (حرکت های متنوع در طول تاریخ جنبش های اجتماعی) نیز می توان با مسئله یابی و روش یابی های متفاوت رو به رو بود. اما در عین حال برای آغاز هر حرکتی، توافق بر خواسته ها و اهداف لازم است، توافقی که نیاز دارد که در طول مسیر هم حفظ شود، همان طور که در بیانیه کمپین، مسئله یابی اش منعکس و حفظ شده است.

در کمیپن توافق بر سر بیانیه مشترک صورت گرفت. وجود چنین قانونی، از قدرت گیری جریانات فکری در طول کار می کاهد، بطوری که اگر گروهی بخواهد بر اساس قدرت بیشتر و یا تغییر مواضع بر اساس معادلات سیاسی و یا منافع دیگر، خواسته های مطرح شده در بیانیه را تغییر دهد، نمی تواند چرا که بر سر این بیانیه توافق اولیه به وجود آمده و تا کنون افراد زیادی آن را امضا کرده اند و دیگر قابل تغییر نیست. خواسته های بیانیه کمپین، محور خواسته های کمپین را مشخص کرده است. حال اگر کسی با آن موافق نیست و یا به آن نقد جدی دارد، نقدی که خواستار تغییر آن است، می تواند حرکت دیگری را شروع کرده و به آن بپیوندد اما نمی تواند عدول از خواسته های کمپین را خواستار شود یا نمی تواند خواهان جایگزین کردن خواسته های دیگری در کمپین شود. علاوه براین، برای رسیدن به این توافق بر سربیانیه و شیوه ای که کمپین در پیش می گیرد بحث و جدل های بسیاری وجود داشت، اتفاق نظر وجود داشت که شیوه ای که کمپین در پیش می گیرد با مطالباتی که دارد هم خوانی دارد. اگر قرار است که کف مطالبات مهم را در نظر بگیریم تا بتوانیم خواسته های خود را گسترش دهیم، باید از خواسته های اکثریتی و مطالبات ضروری شروع کنیم. مطالباتی که به نظر گروهی که کمپین را در ابتدا راه انداختند ضروری تر از بقیه می نمود.

  • هر کسی به عنوان یک ایرانی می تواند به کمپین بپیوندد

قانون دیگر این است که هر کسی (که ایرانی باشد) می تواند بیانیه را امضا کند و به کمپین بپیوندد و با داشتن بیانیه، به جمع آوری امضا بپردازد. بنابراین مهم نیست که افراد چه دین و گرایشی دارند بلکه تنها ایرانی بودن کافی است که در کمپین بتوانند شرکت کنند. وقتی چنین اصلی وجود دارد تصمیم گیری بر سر آنکه چه کسی به کمپین می تواند بپیوندد بسیار ساده تر است و افراد بر اساس پایه فکری خود نمی توانند مانع شرکت افراد دیگر شوند. باز هم در اینجا قانون مانع از حکومت ایدئولوژی خواهد شد.

این قانون از همان ابتدا بر کمپین حاکم شد. در همان ابتدا بر سر اینکه چه کسانی می توانند به کمپین بپیوندند بحث های بسیاری میان اعضای کمپین به وجود آمد. عده ای معتقد بودند که ممکن است حرکت از مسیر خود منحرف شود و گروه های دیگر بنا به نفع خود بتوانند آن را هدایت کنند. اما در آخر توافق به وجود آمد که با وجود خواسته های مشخص کمپین، کسی نمی تواند از آن سوء استفاده کند و آن را از مسیر خود منحرف سازد. بنابراین هر فردی می تواند به آن بپیوندد. البته از همان ابتدا باز هم توافق بر این شد که افراد به کمپین بپیوندند نه گروه ها. هر چند هر گروهی می تواند از کمپین حمایت معنوی کند اما هیچ گروهی نمی تواند عضو کمپین شود. بلکه افراد به طور مستقل از گروهشان عضو کمپین می شوند. اکنون بعد از گذشت یک سال می توانیم وجود چنین قانونی را در روند حرکت کمپین ارزیابی کنیم. با وجود نگرانی که برخی از افراد داشتند، طی یک سال گذشته هیچ گاه کمپین از مسیر خواسته هایی که پی گرفته است، منحرف نشده است.

  • داشتن ساختار افقی به عنوان یک اصل

اصل دیگر داشتن ساختار افقی و حفظ آن است. دیدگاه زنانه حاکم بر کمپین و تجربه های پیشین اعضای اولیه کمپین و نقدهایی که در طول سال ها کار بر حرکت های جمعی پیشین صورت گرفته بود، در گذاشتن چنین اصلی تاثیر بسیاری داشت. زمانی که 33 نفر از فعالان زن در مقابل دادگاه انقلاب در روز 13 اسفند دستگیر شدند - که برخی از آنها از اعضای کمپین یک میلیون امضا بودند- با وجود آنکه پیش از آن لزوم داشتن ساختار افقی بارها و بارها در مقاله ها و حتی در نشست عمومی کمپین مطرح شده بود، اما به طور عملی با چنین اتفاقی لزوم حفظ آن ملموس تر شد. چرا که داشتن ساختار افقی، ادامه حرکت در صورت وجود مشکلات و یا دستگیری ها را تضمین می کند. با داشتن ساختار افقی و غیر سلسله مراتبی تنها چند نفر نیستند که مسئول اجرایی هستند بلکه مسئولیت ها و اختیارات در میان اعضا پخش شده و به این ترتیب با به وجود آمدن مشکلاتی از این دست، حرکت جمعی کمپین متوقف نخواهد شد.

این اصل همچنین باعث می شود که جلوی قدرت گرفتن افراد گرفته شود و نظارت بر مسئولیت افراد وجود داشته باشد. در ساختار سلسله مراتبی، فردی که در آن بالاست نمی خواهد قدرت را به پایینی بدهد و نمی تواند قدرت خود را گسترش دهد. اما در ساختار افقی مسئولیت باید قابل تفویض باشد و دوره پذیرش یک مسئولیت توسط یک فرد کوتاه باشد، به طوری که آن فرد قدرت زیادی نگیرد. چرا که مسئولیت در طولانی مدت قدرت زیادی می آورد، قدرتی که هم دیگران به آن آگاه می شوند و هم خود شخص آن را حس می¬کند. ادامه چنین روندی مانع از نگهداشت ساختار افقی بوده و شکل گیری ساختاری سلسله مراتبی را رفته رفته در پی خواهد داشت.

  • تصمیم گیری ها باید جزئی باشند

یکی از وجوه مشارکت مبتنی بر دموکراسی مستقیم، اتخاذ تصمیم گیری¬های جزئی است. در حرکت هایی نظیر کمپین که تنوع آرا بسیار زیاد است، برای جلوگیری از فایق آمدن یک گروه فکری بر گروه های دیگر، نباید هیچ گاه درباره مسائل کلی حاکم بر آن حرکت جمعی تصمیم گیری کرد، چرا که باعث می شود در صورت تفوق برخی افکار بر افکار و جریانات دیگر، روند تصمیم گیری ها و سیاستها تحت تاثیر جریانات مسلط قرار گیرند و چنین چیزی همانطور که در بالا اشاره شد بر کل حرکت تاثیر خود را خواهد گذاشت. بلکه تصمیم گیری ها باید هر چه بیشتر خرد و جزئی باشد.

در کمیپین دو نوع تصمیم گیری داریم یکی کلی، که نتیجه آن به همه کمپین تعمیم داده می شود و دیگری جزئی که تنها درباره مسائل اجرایی است و در حوزه محدود صورت می گیرد. در کمپین ابتدا تصمیم گیری های کلی انجام شد و افراد بر اساس موافقت با آن تصیمیم ها به کمپین پیوستند. گذاشتن قوانین خاص در واقع از همین نوع تصمیم گیری های کلی بود که یک بار برای همیشه به تصویب رسید. ابتدا بیانیه نوشته شد. بر سر آن توافق به عمل آمد و از همان ابتدا بیاینه حداقل هایی را تعیین کرد که ضمن اهمیتی که این مطالبات برای اعضا داشتند، با وجود حداقلی بودن آنها بتواند طیف گسترده ای از زنان و مردان را همراه خود سازد. بنابراین قوانین دیگری که آمد درباره استراتژی عمومی کردن خواسته های کمپین به کار گرفته شد. به طور مثال هر کسی که با متن بیانیه موافق است می تواند به این حرکت بپیوندد، از امضا کردن بیانیه گرفته تا کار درون کمیته ها یا بردن فعالیت به حوزه ها و مناطق دیگر. هر کسی که موافق این قوانین بسیار ساده و غیر قابل تفسیر است به کمپین می پیوندد، اما نمی تواند در طول مسیر برای آن قوانین تصمیم بگیرد. و مسیر کمپین را از هدفی که دارد دور سازد. پس در طول مسیر حتی المقدور تصمیم گیری های کلی نباید کرد تا کمتر احتمال تسلط فکری برخی از گرایش های فکری بر برخی دیگر پدید بیاید.

تصمیم گیری هایی که از این پس گرفته می شود، مربوط به کارهای اجرایی است مانند برگزاری نشست، چگونگی جمع آوری امضا به طور کارآمدتر و ... . و این تصمیم گیری ها به کل کمپین تعمیم داده نمی شود، بلکه در همان حیطه کوچکی که آن تصمیم گرفته شده، قابل اجرا است و بقیه می توانند از آن تبعیت کنند یا نکنند. بر فرض اگر تصمیم می گیریم که در تهران نشست برگزار کنیم هیچ ربطی به شهرهای دیگر ندارد. در هر شهری نیز اگر ریزتر شویم تا گروه های خیلی خرد، باز هم همین عملکرد را می توان داشت. یعنی یک گروه لزومی ندارد شیوه ای که دارد را به دیگران تحمیل کند. با چنین رویکردی حتی اگر افراد بخواهند با ایدئولوژی خود تصمیم گیری کنند، چنین تصمیمی تنها در محدوده خاصی کاربرد دارد و نتیجه آن به کل کمپین بر نخواهد گشت. ضمن آنکه در کارهای اجرایی، ایدئولوژی افراد کمتر کارایی دارد. نمونه بارز این نوع تفکر را می توان در سایت کمپین مشاهده کرد. در این سایت هیچ تفکری بر دیگری غالب نیست. به همین دلیل هم سکولارها و هم مذهبی ها اعتراض دارند که رد پای تفکر مقابل بیشتر در سایت مشاهده می شود. همین امر نشان می دهد که سایت برآیند صرف نه مذهبی ها و نه سکولارهاست بلکه برآیند کل آنهاست. این یک نگاه حداقلی است که در سایت هم محفوظ مانده و اگر این نگاه در سیاست رسانه ای کمپین رعایت نشود، بسیاری از نیروها ریزش خواهند کرد و کمپین نیز از یکی از اهدافش که در گیرکردن طیف های مختلف است دور خواهد شد.

  • گفتگو: عامل مهم در مبادله اطلاعات

یکی از پیش شرط های مشارکت در تصمیم گیری ها و احساس مسئولیت درباره تصمیم هایی که گرفته می شود، دغدغه و انگیزه لازم برای مشارکتِ کارا است. کنشگران تا اطلاعات کافی از مراحل مختلف کار نداشته باشند، انگیزه ای قوی در آنها ایجاد نخواهد شد. در واقع آگاهی و اطلاعات درباره مسئله ای که می خواهیم درباره آن تصمیم بگیریم، نقش مهمی در تصمیم گیری ما دارد. بنابراین حتی اگر فردی فعال باشد، چنانچه در جریان اطلاعات نباشد، باز هم توانایی اتخاذ یک تصمیم مناسب را نخواهد داشت. در اینجاست که چگونگی پخش اطلاعات و دسترسی به اطلاعات اهمیت فراوانی می یابد. اطلاعات باید به شیوه ای پخش شود که در دسترس همگانی که در فعالیت ها شرکت دارند و یا می خواهند داشته باشند، به میزان فعالیتی که دارند، قرارگیرد تا آنها همگی توانایی تصمیم گیری داشته باشند. اما چگونه می شود دسترسی به اطلاعات را درون یک گروه تضمین کرد؟ چگونه افراد فعال می توانند در جریان اطلاعات قرار گیرند؟

یکی از راه هایی که اطلاعات درون یک گروه را جاری می سازد و به مبادله اطلاعات کمک می کند، گفتگو است. گفتگو شیوه ای است که روش کمپین یک میلیون امضا بر پایه آن شکل گرفته است. در جزوه آموزشی چهره به چهره به لزوم گفتگو تاکید ویژه ای شده است. زمانی که برای امضا کردن به سراغ مخاطبان می رویم، هر چه آگاهی مخاطبان نسبت به خواسته هایی که مطرح می کنیم و یا شیوه ی مبارزه ای که پی گرفته ایم، بیشتر باشد، بهتر می توانند تصمیم بگیرند که امضا کنند یا نه. گفتگو در بسیاری از مواقع چنانچه از تجربه های نوشته شده داوطلبان کمپین پیداست، باعث می شود تا ذهنیتی متفاوت از پیش پیدا کنیم چرا که در هر بار تجربه ای که داشته ایم، پی می بریم تا چه حد کلیشه های ذهنی مان از طیف های مختلف مردم با واقعیتی که به واسطه گفتگو به آن می رسیم، متفاوت است. همدلی که از راه گفتگو ایجاد می شود سبب می شود تا افراد بهتر بتوانند با موضوع مورد بحث ارتباط برقرار کنند. حال اگر گفتگو نباشد تنها اطلاعات خشک و رسمی باعث کنشی بی محتوا می شود کنشی که بیشتر شبیه یک عکس العمل می ماند. بسیاری از افراد وقتی این گونه حتی پای بیانیه را اضما می کنند، وقتی دوباره بر حسب اتفاق به سراغشان می روی حتی نمی دانند که بیانیه ای که امضا کرده اند، دارای چه خواسته هایی بوده است.

هر چه این آگاهی سیال تر باشد و به گونه ای جاری شود که درد درونی مخاطب را به یک درد مشترک تبدیل کرده و فرد احساس همذات پنداری کند، بسیار احتمال آن دارد که تمایل داشته باشد که به گروه پیوسته و نقش بیشتری در این مبارزه طولانی داشته باشد. در مراحل بعد هم همین مسئله اهمیت دارد. یعنی زمانی که داوطلبان برای اولین بار در کارگاه آموزشی شرکت می کنند اگر همانجا بتوانند با افراد حاضر در کارگاه، تسهیلگران، و یا دیگر داوطلبان شرکت کننده در کارگاه ارتباط برقرار کنند و هر چه بیشتر اطلاعات از روند کار کسب کنند بهتر می توانند تصمیم بگیرند که می خواهند تا چه حد در راستای اهداف کمپین گام بردارند. درون گروه های کاری کمپین هم به همین ترتیب اگر فرد اطلاعات لازم را داشته باشد بهتر می تواند تصمیم گیری کند.

بنابراین تصمیم گیری ها باید بر اساس گفتگو باشد. یعنی قبل از آنکه رای گیری شود، ابتدا باید بر سر مساله مورد نظر بحث و گفت و گو کرد. استوارت میل و دوتوکویل هر دو بر این عقیده اند، که اگر افراد تنها رای دهند دموکراسی محقق نخواهد شد. زیرا هر کسی ممکن است از اطلاعات کمی برخوردار باشد و با توجه به اینکه هر شخصی نگاه خاص خود را دارد، نهایتا زمانی که می خواهد رای دهد، بر اساس پیش داوری خود اطلاعات را بررسی و تصمیم گیری کرده و رای می دهد. در حالی که اگر گفتگو باشد، در میان گفتگو ها، اطلاعات و برداشت های مختلف از آن اطلاعات رد و بدل خواهد شد. در چنین رویکردی در صورت تنوع افکار و ایده ها، ایدئولوژی های مختلف در پی رد و بدل کردن و تجزیه و تحلیل اطلاعات از زوایای مختلف، تعدیل و یا خنثی می شود و این بار افراد آمادگی بیشتری دارند که اطلاعات را فراتر از ایدئولوژی شخصی خود تحلیل و ارزیابی کرده و بر اساس آن انتخابی مناسب داشته باشند. این روش، روش اقناعی است، که پیش از رای گیری افراد با ایده های هم آشنا شده و به اجماع بر سر گفتگو می رسند و در نهایت رای گیری صورت می گیرد.

  • مسئولیت ها باید چرخشی باشد

بحثی که در اینجا مطرح است آن است که افرادی که مسئولیتی به عهده دارند و در واقع به عنوان نماینده کمپین برای انجام آن مسئولیت هستند باید مورد نظارت دائمی قرار گیرند. دو دلیل عمده (ممکن است دلایل دیگری هم وجود داشته باشد) برای عدم مسئولیت پذیری افراد وجود دارد و به تبع آن باید دو گونه نظارت را در نظر گرفت.

یکی از دلایل عدم مسئولیت پذیری افراد، دائمی بودن و یا طولانی بودن مسئولیت اجرایی فرد مورد نظر در زمینه ای است که فعالیت می کند. در کمپین افرادی که از سابقه پیشین برخوردار بودند و در همان ابتدای کار کمپین حضور داشتند مسئولیت ها را بر عهده گرفتند. اما در آن زمان پیش بینی نشد که درصورتی که افراد مسئولیت هایی که برعهده شان است انجام ندهند به چه شیوه ای باید با این مساله برخورد شود. ادامه این روند و مشکلاتی که در پی آن به وجود آمد باعث شد تا ساختار درونی کمیته ها و مسئولیت ها از نو تعریف شوند. شیوه ی نظارتی که در اینجا مطرح است "چرخشی" بودن مسئولیت هاست. چنین شیوه ای همانطور که در بحث افقی بودن ساختار مطرح شد، باعث می شود تا فردی که مسئولیتی را به عهده دارد قدرت زیادی نگیرد. چرا که افراد مسئول، اطلاعات را در آن زمینه جذب می کنند و بالا رفتن اطلاعات خود قدرت می آورد. هویتی که افراد به واسطه گرفتن مسئولیت ها کسب می کنند ضمن آنکه انگیزه آنها را بالا می برد به آنها قدرتی هم می دهد که ممکن است نخواهند آن مسئولیت را تفویض کنند. بنابراین شیوه پخش مسئولیت ها و چرخشی بودن آن کمک زیادی در رفع این مشکل خواهد کرد. نظارت در این جا با تعریف مسئولیت ها و چرخشی کردن آنها صورت می گیرد.

  • انتقال تجربه یکی از راه های موثر در نظارت غیر مستقیم بر افراد

یکی از شیوه های نظارت، کنترل نامحسوس است. در این شیوه نظارت به شکل انتقال تجربه اتفاق می افتد. در واقع بحث مهمی که در حرکت های جمعی نظیر کمپین مطرح است همین انتقال تجربه است. در چنین حرکت هایی، جمع توسط افراد هدایت نمی شود بلکه باید دائما تجربه های افراد منتقل شود. یکی از راه های انتقال تجربه، کمک به افرادی است که مسئولیت جدیدی بر عهده دارند. یعنی کسانی که به آن مسئولیت واقفند، کنار مسئول جدید می مانند و او را در انجام دادن کارهایش به طور نامحسوس یاری می کنند.

انتقال تجربه به غیر از آن که در گروه ها می تواند مسئولیت پذیری افراد را بالا ببرد، فاصله میان افراد با تجربه کمپین و افرادی که تجربه های کمتری از کار جمعی دارند را کمتر خواهد کرد. یکی از انتقادهایی که بسیاری از مواقع نسل جوان و کم تجربه جنبش زنان از پیش کسوتان داشتند این بود که چرا تجربه های خود را منتقل نمی کنند. چرا که اگر تجربه های هر فرد برای خودش و یا هم نسلانش محفوظ بماند هر فردی که بخواهد در زمینه زنان به فعالیت بپردازد با کندی پیش رفته و باید از صفر بیاموزد. هر چند که کتابهای منتشر شده گامی بزرگ در تجربه آموزی است اما هنگام عمل، تجربه ها به گونه ای مستقیم منتقل می شود.

اما در کمپین یک میلیون امضا از همان ابتدا رویکرد انتقال تجربه رویکرد غالب بود. هر نشستی که در تهران برگزار شد با این رویکرد انجام گرفت به طوری که افراد جدید تجربه برگزار کردن پنل ها را از سر گذراندند. بسیاری از افراد با تجربه در نوشتن مقالات یاری رساندند. کارگاه هایی که برای نوشتن برگزار شد در همین راستا کمک زیادی به توان نوشتن افراد نمود. شاید انتقال تجربه در کمپین نیز به صورت کامل نباشد ولی می توان گفت حداقل به عنوان یک رویکرد که تا حدود زیادی به عمل نیز رسیده است مورد پذیرش افراد بوده است.

انتقال تجربه تفاوت بسیاری با تسلط نوع خاصی از تفکر و اندیشه دارد. یکی از مسائلی که تهران بیشتر از شهرهای دیگر با آن روبرو بوده است، مساله قیم بودن آن است. این نگاهی است که بسیاری از شهرها به تهران دارند و به سابقه فعالیت هایی که در این شهر صورت گرفته بر می گردد و بالاخره اگر بخواهیم نقد قدرت هم کنیم در شهرهایی چون تهران که با امکانات بیشتری نسبت به شهرهای دیگر روبرو هستند، تفاوت امکانات قدرت آورده و باعث تسلط دیدگاه های آن بر باقی دیدگاه ها خواهد شد. اما مسئله ای که گاهی اوقات از نظر دور می ماند این است که شیوه هایی که در تهران و یا در هر شهر دیگری به کار می رود می تواند به عنوان تجربه کاری عرضه شود بدون آن که لزوما انتخاب شود. یعنی هر شهری می تواند شیوه مورد نظر خود را انتخاب کند اما این به معنای جلوگیری از انتقال تجربه نیست. به همین دلیل زمانی که کارگاهی برای یکی از شهرها از طرف تهران برگزار می شود تنها تجربه کار در تهران توضیح داده می شود. حال شهر مورد نظر می تواند آن تجربه را بپذیرد و به کار گیرد و یا شیوه جدیدی را جایگزین کند.

در واقع انتقال تجربه نه تنها نوعی قیمومیت محسوب نمی شود بلکه راه تسلط گروه ها بر همدیگر را نیز تا حدودی می بندد. چرا که اگر این شیوه در همه کمپین به کار رود، یعنی از شهرها، گروه ها و افراد مختلف به هم منتقل شود، قدرت نیز خرد می شود. زیرا تفاوت زیاد در تجربه های فردی و گروهی خود حامل قدرت زیادی است. ولی انتقال تجربه توانایی تصمیم گیری و دخالت افراد را بالا می برد و نهایتا به حفظ ساختار افقی کمک فراوانی خواهد کرد.

در انتها باید بگویم که بسیاری از مطالبی که در اینجا مطرح شد رویکردی است که کمپین به کار گرفته است اما در ضمن این رویکرد ممکن است در بسیاری از مواقع کاملا اجرا نشود. چرا که با وجود قدرت نامتقارنی که همیشه وجود دارد و نمی توان ادعا داشت که به کل قابل حذف است، داشتن ساختار افقی و غیر سلسله مراتبی گاهی اوقات تنها یک مدل ذهنی است و نزدیک شدن به آن راهی دشوار است. اما حتی داشتن چنین رویکردی و تلاش برای دستیابی ارزشمند است و موفقیت در نزدیک شدن به آن، هم به درک کسانی که قدرت بالاتری دارند بستگی دارد و هم به کنش و نظارت افرادی که از قدرت پایین تری برخوردارند مربوط است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:57  توسط حامي  |